۱۳۸۹ آبان ۵, چهارشنبه

I Walk Alone



لذتی که از شنیدن کلاسیک - متال ( عنوان اختراعی خودم ) میبرم وصف شدنی نیست و معمولا تو سبک گاتیک میشه گیرشون آورد.
" تارجا تورونن " یکی از خواننده های محبوب منه که بعد از جدایی از " نایت ویش " مستقل آلبوم میده و هر آلبوم به آلبوم واقعا عالی تر میشه. خوبیه گروههای موسیقی گاتیک اروپا اینه که ریتم کلاسیک هم قاطی آهنگ میکنن.
.
لینک دانلود آهنگ I walk alone.
.

آهنگ بعدی مال خداوند قدیمی موسیقی "ریچی بلک مور" جان عزیز هست که مارا در ماشین موقع رفتن و برگشتن سرکار هایپر مینماید


لینک دانلود آهنگJourneyman

این روزا عجیب از موسیقی لذت میبرم. خوش به حالم !

۱۳۸۹ مهر ۳۰, جمعه

چیز میز



چون دیروز ماشین حاضر نبود گفتم امروز ماموریت بیخیال که یهو دیدم رئیس ، سویچ ماشین تازشو گذاشت رو میزم! پریدم پشتش و از 3 ساعت رانندگی به شمال اونتاریو ، جاهایی که تاحالا ندیده بودم لذت بردم. فصل پاییز اینجا فوقالعاده زیباست و برگ ها اینقدر قرمز میشه که باور کردنی نیست. کارارو انجام دادم و ناهار توپی زدمو برگشتنی دیدم اینقدر این ماشین نرم میره و بی صدا که داره حالم به هم میخوره! وقتی رسیدم شرکت هیچکس نبود. احساس کردم پشتم درد میکنه که مسلما بخاطر صندلی افتضاح ماشینای آمریکاییه. رسیدم خونه و فوری حوله رو برداشتم که بپرم تو استخر و جاکوزی که پشتم خوب شه که دیدم ای دل غافل!
شبکه BET اوارد 2010 رو گذاشته. اوووففففف. خداوندان موسیقی R&B که تنها سفیدشون امینم بود.
آلیشا کیز ، امینم و چند خواننده درجه یک و رقص عالی از کسی که ادای مایکل جکسون رو در میاورد با صدای عااالییی از سیستم اینجانب که چاره ای جز زل زدن به تی وی و سراپا موسیقی شدن برام نذاشت. یه سری به سایت BET.COM بزنید با اجرای عالیه کویین لطیفه و بزرگداشت یک عمر موسیقی پرینس

لینک شو



- اومدم در مورد پینک فلوید چیزی بنویسم که گفتم نکنه یهو راجر جان یا دیوید جان بیاد بلاگ این آقا گرگه ! بیخیال شدم. ( راستی خانمه همسرشه. من نمیدونستم! )


حرف آقا گرگه شد! میدونید که من از طرف آقا گرگه که زبون ماها رو بلد نیست چیز مینویسم. آقا گرگه چند هفته ای هست باز بیدار شده و طبق معمول فقط نیگام میکنه. هیچی نمیگه. یه جوری نیگا میکنه که از صد تا چیز! بدتره.


- داشتم ترانه های قدیمی مرجان رو گوش میکردم. یادمه بچگیام عاشقش بودم. خوش بحال جوونای قدیمی ، چه حالی کردن با این موسیقی و صدای خواننده های قدیمی. یادمه عاشق مدونا هم بودم. هفته پیش که رفتم برای دیوار خونه تابلو بخرم چند تا تابلو نقاشی از مدونا هم بود. فکر کردم اگه 20 سال پیش بود همرو میخریدم ولی الان فقط به دیدنش اکتفا کردم

- تلفونم رو وصل کردم به تلویزیون. یک هفته طول کشید تا قطعاتش رو دونه دونه گیر بیارم و با نقشه دانلودی به هم وصل کنم. حالا تی وی بنده وصل شد به اینترنت اولین کلیپی هم که با رادیو جوان دیدم حدس بزنین چیه


- هانا مونتانا رو میشناسین ؟ یه سریاله مال وایت دیزنی. این خانواده تووووووپن! پسره ادای "آزی آزبرن" رو در میاورد از خنده از کاناپه افتادم. بازیشون عااالیه


- فیلمای کمدی قدیمی که دوست داشتمو دانلود کردم. "اسکیری مووی" 1و2و3و4 ، "نیکد گان" اولیو دومی و سومی ، هات شات ، تاپ سیکرت، ... هنورم باهاشون میخندم

همین. برید خونتون! D:

.


۱۳۸۹ مهر ۲۰, سه‌شنبه

حس





از انتظار کشیدن متنفرم!


.

۱۳۸۹ مهر ۷, چهارشنبه

تو که چشمات ...




از: آقا گرگه
به : شما

موضوع: تحلیل سیستم توسط تحلیل گر سیستم.

صدای پشت صحنه میاد. نیم رخ کلوزاپ. آرایش در حد تیم ملی غنا

اصرار داره آماتوری به نظر بیاد. 3-2-1 شروع

تو که چشمات خییلی قشنگه ...

دوربین دور میشه. هنرمندا هستن. تو آهنگ جایی صدای گیتار نمیاد ولی یه گیتار دادن دست دو تا خوش تیپ که نمیدونم چیکارش کنن.

دستش یه چتر میدن. تکنسین ها یواشکی از جلو دوربین فرار میکنن که بگن اوففففف چقدرررر آماتور
دستش یه چیز دادن که ازش صدا دراره. خم میشه یه بچه ناز کنه. یواشکی میزاره زمین که دستش نباشه. یه دختر ناز میکنه. صورتشو نمیبینیم. بعد یه پسره فول خارجیو ناز میکنه. پسره معذبه.
شعر در حد شعرایی که تو دبستان به زور میدادن سر صف بخونیم. آهنگش هم در حد گروه موسیقی اول دبیرستانمون که دوم شدیم!
راه میره. هوله! اصلا با ریتم نمیره. میخنده در حالی که شعر مثلا سوزناکه. یه جاش میگه " که نموندی .. " اونجاش ناراحت میشه
فیلم بردار اصراااااار داره که ملت : من آماتورم هاااا
2 خواننده جوون، تازه اصلاح کرده، کت شلوار مشکی با عینک جاسوسی کراوات نازک و کفش کتونی! تو میکروفون عهد دقیانوس میگن: اوووو ، اووووو
دوربین دور میشه، یه زن با چوب زیر بغل میاد که ینی من شل هستم . یه سیاهپوست که نیشش بازه. زنه چوبا رو میندازه زمین که ینی همین الان معجزه شد شفا پیدا کرد. میگه : تو که چشمات خیلی قشنگه. سیاهه و زنه دست میزنن!
یه سری پروانه فوتو شاپی دورش میچرخن. با ریتم راه میره باز قاطی میکنه. میخونه میدونستی که جوونیمو واسه ... ولی یادش میره اشتباه لب میزنه. آقا من آماتورم هاااا
همون دو تا جوون رو صندلیه مبل نشستن روزنامه میبینن بهو میگن: اوووو اوووو اووو. از دهنشون او مریزه بیرون. دیگه عینک ندارن. با چترش بازی میکنه تا آهنگ تموم شه
.
نتیجه 1: من این آهنگو خیلی دوست دارم.
نتیجه 2: قرار نیست حتما چیزی دلیل داشته باشه که من خوشم بیاد !
نتیجه 3: شعرشو بیشتر وقتا با خودم زمزمه میکنم
..
..
پ ن 1 : سیستم صوتی تصویری حرفه ای بنده دی وی دی کپی شده رو نشون نمیده. یه دیویدی پلیر 17 دلاری 200 گرمی گذاشتم بغلش هر آشغالیم میذارم توش پخش میکنه. پوووووز سونی خورد. ها ها هاااا
.
پ ن 2 : دیشب اوایل خواب، یه جمله به ذهنم رسید بسیااار زیبا. گفتم فردا بگم بهتون ببینید با چه خدایی طرفید. صبح که بیدار شدم یادم رفته بود. شما " تصور " کنید که گفتم
.
پ ن 3: یه غاز رفته بود زیر ماشین بیرونم نمیومد. کشت منو تا راضی شد بره. به قول همکار چینیم ، اینا رو باید ............. کباب کرد خورد
.
پ ن 4: یکی از همکارام با شوهرش دارن میان کبک. وقتی من داشتم میومدم اصلا نمیدونستن چطور اقدام کنن و باورشون نمیشد ولی حالا دارن میان. بزرگترین هدف خانومه این بود که از دست حجاب اجباری راحت شه! نمیگم هدف خوبیه ولی از آدمای کاملا بی هدفی که میان اینجا و بعد مدتیم دست از پا درازتر بر میگردن خیلی بهتره
.
دیگه همین. بای
.

۱۳۸۹ مرداد ۲۵, دوشنبه

اولین پیتزا...




یه کانال تلویزیون اینجا اسمش کانال غذا هست. یکی از بهترین برنامه هاییه که من با شوق فراوون نیگاش میکنم. یکی از کارای جالبش اینه که 4 تا سر آشپز از اطراف یونایتد پیدا میکنه و بینشون مسابقه میذاره. اول از همه بیوگرافیشونو میگه. بعدش بهشون یه سری مواد اولیه میده با تمام امکانات که تو مثلا 10 دقیقه باید از همه مواد استفاده کنن و غذا درست کنن و بعد داور ها به مزه غذا و نحوه چیدن تو بشقاب نمره میدن و یکی دک میشه. بعدیا باید دوباره یه غذا دیگه درست کنن و ...
حالا فکر نکنین من یه آدم خپل و پر خورم هااا... دقیقا برعکس! ولی اشتهای فراوونی دارم !
این اتفاق البته جدیده. آدمی بودم بسیار بد غذا و بهانه گیر برای غذایی که دوست ندارم. خدا نصیبتون نکنه که برید سربازی چون چنان آشغالایی بهتون میدن که ارزش دستپخت مادر رو با تمام وجود میفهمید و از طرف دیگه هر غذایی بذارن جلوتون میدونید که خیلی براش زحمت کشیده شده و فقط به مزش توجه نمیکنید.
شانس اینو داشتم که اوایل که اومدم اینجا یه یک ماهی تو Laval نزدیک مونتریال پیش یکی از دوستان صمیمی بودم و کار پخت و پز با اون بود و ضرف شستن ( که ازش متنفر بود ) با من. این پسر چنان با علاقه و اشتیاق غذا درست میکرد یا به مواد اولیه تو فروشگاهها علاقه نشون میداد که منم خودبخود علاقمند شدم. از قضا ( یا غذا ) یه رفیق آشپز فرانسوی هم داشت که بهش خط میداد. وقتی همبرگر آماده میکرد و باربیکیو رو علم میکرد نیاز به دعوت نبود. همه از اینور و اونور حمله میکردند.
حالا اصلا چی شد من اینا رو میگم؟
بنده یک فقره خواهر دارم که خیلی دوسش میدارم! ایشون همیشه " اولین خوردنی" های خونه رو ثبت میکردند. وقتی ایشون دبیرستانی بودن و من هم نی نی ، یروز با یه قوطی اومد و گفت این اسمش پیتزاس! همه با چشمای واز واز نیگا میکردیم که عجب! بعدش خودمون تصمیم گرفتیم درست کنیم تا فر گازمون که همیشه به عنوان کمد ضروف استفاده میشد یه استفاده دیگه هم پیدا کنه. محصول کار که با خمیر نون بربری! ساخته میشد البته افتضاح نبود ولی جالب هم نبود تا اینکه داییه محترم از فرنگ تشریف آوردن و گفتن این چیه؟؟ گفتیم پیتزا! گفت نه عزیزم، این ساندویچ سوسیس کالباس پهنه! البته ایشون خودشون صاحب پیتزا فروشی بودن و گویا میدونستن! هیچوقت نشد یه چشمه نشون بدن.
از همه اینا که بگذریم اصل موضوع اینه که منم خیلی علاقمند شدم به آشپزی. البته اصلا وقتشو ندارم و از طرفی آشپزی برای فقط یک نفر که خود شخص شخیص خودم باشم همچین حال نمیده ولی سعیمو کردم. اولین بارهایی هم که یه جیزی درست کردم خوب شده. مثل اولین باری که پوکر یادم دادن و جند دست شخص استاد رو بردم!!!!
این غذای 1 ساعت پیشمه که بعد از یه دویدن و پیاده رویه طولانی به بدن تزریق نمودم :


با وجود خستگی نتونستم دکور رو بیخیال بشم. سس ایتالیایی و مایونز یعنی بمب اتم!

پ.ن. 1 میگن اولین پیتزای تهران اینجاس:
پیتزا داوود
کسی تاحالا رفته؟

پ.ن.2 یاد فری کثیف افتادم تو شبای زمستو و سرد که غذا بگیری ببری اون پارک کوچولوی بغلش زیر بارش برف و نور سو سوی چراغا با دوستات بخوری. فری جون کجایی؟

پ.ن.3: بهترین خاطره من از پیتزا ، پیتزا آفتاب هست زیر ساختمون آفتاب تو محله ونک 24 سال پیش که تو باغچه کوچیک روبروش کلی میز و صندلی گذاشته بود و پیتزایی که میخواستی و میتونستی خودت بگی یه مشت از چیا بریزه روش! البته من نی نی بودم و با خواهر و برادرم و دوستاشون رفته بودم و زیاد حالیم نبود ولی مزش و محیط فوقالعادش هنوز یادمه. سالها بعد از اون که دیگه اجازه گذاشتن میز و صندلی بهشون ندادن هم زیاد رفتم ولی دیگه نه مزه مزه بود نه محیط! پر شده از پیتزایی و محلی برای خانمها و آقایون چیز!

پ.ن.4 میگفتن پیتزا پنتری ینی آخرش! از غذا یا قضا یا قزا یا ... محل کارم شد بغل همونجا. یروز که با دوستم رفتیم اون زیر زمین مخوف تاریک ، یه آدم شل درب و داغون یه پیتزای سوخته مزخرف آورد و حالمونو بهم زد! همون باراول و آخرم شد

پ.ن.5 تنها پیتزایی که همین جدیدا لذت بردم یه جایی بود تو شریعتی نرسیده به میرداماد که اونم تو یه زیر زمین بود. اسمش یادم نیست ولی غذاش واقعا خوب بود

پ.ن. 6 اون زمونای بی پیتزاییه تهران، پیتزا جردن تاااپ بود! الان مفت گرونه
پ.ن.7 : پیتزا الوند قدیما رو یادتونه؟ همونیکه تو خیابون الوند تو یه کوچه بن بست بود و جلوش همیشه صاحب کچل خوش تیپ چشم آبیش کشیک میداد که تا کمیته اومد بهشون پول بده که برن! یه جای کوچیک و پر مشتری که به زور کافی شاپم توش چپونده بود و خاطره ساز با هم بودن خیلی ها شد. همیشه جلوش صف بود و دائم سیستم عوض میکرد تا بتونه بهتر و بیشتر سرویس بده. از وقتی بزرگش کردن و صاحبش رفت دیگه حال نداد. از وقتیم که خرابش کردن و بردنش یکم بالاتر که دیگه شد آشغال! یادمه صاحب کافی شاپ یه متریش رفت تو هم کف ساختمون پایتخت یه کافی شاپ با کلاس و خوب زد که اونم بعد یه مدتی ناپدید شد

پ.ن.8 چرا بهترین آشپزای دنیا مرد هستن؟
پ.ن.9 وسوسه شدم برم تو کلاسای آشپزی که شهرداریه محلمو گذاشته شرکت کنم هاااا
پ.ن.10 ینی من خوش شانسم که روزی 6 باز غذا میخورم و چاق نمیشم؟
پ.ن.11 N سال پیش اولین بار برادرم منو برد " موبیدیک" یه رستوران سلف سرویس که برای من خارقالعاده بود!!! بازم محل کارم افتاد اون ورا! 100 بار رفتم یک بارشم حال اون روزو نداد
پ.ن.12 : طبق معمول خواهرم اولین "نون باگت" رو کشف کرد آورد خونه!
پ.ن. 13 : بازم اولین بار خواهرم منو برد " پیتزا هات" ولی ایندفه تو لندن! که بازم فوقالعاده چسبید و بعد از اون دیگه اونجوری نبود

پ.ن. 14 حالا فکر نکنین من بچه پولدار بودم هااا همش اینور اونور! نخیر! با کللی سختی و اتوبوس و مینیبوس و گاهی پیاده میرفتیم و یه پیتزا رو 3 نفری میخوردیم!!!
پ.ن.15 گل رز قرمزم که نمیدونم چرا 2 ماه باهام قهر بود یهو 3 تا غنچه داده
پ.نو 16 : بسه دیگه دهنم کف کرد. شب خوش




۱۳۸۹ تیر ۲۰, یکشنبه

عشق هتل!


از بچکی عاشق زندگی تو هتل بودم. اینکه تختت همیشه مرتب باشه ( کاری که زیاد بهش اهمیت نمیدم ) همیشه بوی خوبی بده، حمومت پر از شامپوهای کوچولوو و صابونای گووگوولی باشه پر از حوله های تمیز. حمومت برق بزنه و تا یه دوش میگیری و میری بیرون تا میایی دوباره همه چیز برگشته به وضع سابق و همهچی سر جاشه.
یا بعضی وقتا تو شهرستانها که میرفتم متل یا مسافرخونه! همه جوره برام لذت داشت. هم یه مسافرخونه با اتاق 4 تخته سرد که تنها امکاناتش یه پارچ آب با لیوان بود ( که اگه تو شمال بود حتما احساس میکردی بالش و پتوش هم خیسه! ) هم یه هتل 4 5 ستاره
از همه بهتر مسافرخونه های ایرانگردی بود بهترینش هم نایین. یه مهمون سرای بینهایت زیبا ، کار معماری که میدون آزادی رو هم معماری کرده بود. اگه نرفتید حتما برید
یکبار هم که شانس اینو داشتم که تو هتل قدیمی رامسر چند روزی بمونم و با سیستم قدیمی و بوی کهنگیش به خیال زمانی برم که افراد خیلی مهم مملکتی تو این اتاقا ساکن میشدن و منظره فوقالعاده ای رو میدیدن. و از بوی درختای بزرگ اکالیپتوس مست میشدن
حتی وقتایی که هیچ جایی گیرم نمیومد و مردم خوب هر منطقه اتاقی بهم اجاره میدادن و بهترین وسایل خابشونو که مال مهمون بود برام میذاشتن. صبح هم میدیدم که چه صبحانه اعیونی برام چیدن.
یاد سرعین افتادم 25 سال پیش یاد سبلان با عسل و سر شیر تابش و رود ارس با مغز گردوهای عالیش
یاد استخر هتل رامسر که تو پاییز برای خودمون اختصاصی کرده بودیم و کارمند هتل هم برامون عصرونه مخصوص میاورد کنار استخر
.
.
حالا هم که میرم حموم خونه خودم میبینم که همه چیز اونطوریه که دوست دارم. وان تمیز و تازه ، دوشی که با وسواس انتخاب کردم، شیر های قشنگ و حوله هایی که تمیز و مرتب آمادس ولی دلم نمیاد استفاده کنم! و بازم حوله قدیمیمو استفاده میکنم
چیزایی که بو های خوبی بدن و چند دقیقه ای فقط لذت ببرم.
یاد هتل هایی افتادم که برام رزرو میشد تو جاهای خوب دنیا، مجانی ولی اینقدر خسته میرسیدم بهش که رو تخت خوابم میبرد و نمیتونستم از امکاناتش استفاده کنم ولی مینوشتم رو آینه حموم که شامپو ها و صابونهای نصفه رو دور نندازین. من یکی دوز دیگه هم اینجا ساکنم و شاید خدمتکارا کللی تعجب میکردن!
.
.
ولی الان یه جوری شدم! یادم افتاد خیلی وقت پیش زمانیکه داشتیم هتل هما رو کار میکردیم تو اعیونی ترین سویت هاش مناظری رو میدیدم که حالمو بهم میزد. میدیدم مهمون های شب قبل کثافت کاری رو به حدش رسوندن و خدمتکارهای هتل فقط فحش میدن و تمیز میکنن! میگفتن اینجا هتل اومده ولی فرهنگش نیومده. عده ای که پول بی حساب دارند یکماه یکماه اتاقا رو اجاره میکنن و به گند میکشن. حتی بعضی وقتا مجبوریم رنگ بزنیم یا حمومو نو سازی کنیم!
یا میبینم تو اخبار که کسانی هستند که با تمام وجود کار میکنند ولی رفتن به یک حموم براشون آرزو و رویاست
اونوقت قدر داشته هامو بیشتر میدونم
و فکر میکنم حتما یکی خیلی دوستم داره که بهم لذت لذت بردن رو میده
دمش گرم
.


۱۳۸۹ خرداد ۲۰, پنجشنبه

سیتی - زن !


به احترام قاضی ... بلند شید.....

فکر کردم الان یه خانم مسن با تیپ اروپایی وارد میشه و تند تند یه چیزایی میگه و میره
بر خلاف نظرم یه مرد جا افتاده با تیپ هندی با لبخند وارد میشه: بنشینید.
نحوه صحبتش منو یاد استیو جابز انداخت که کوتاه صحبت میکنه و بعد از چند جمله نتیجه میگیره.

امروز روز بزرگیست. شما شهروند بهترین کشور دنیا میشید. شما میتونید لیاقتتون رو نشون بدید. شما کانادا رو حتی از کشوری که به دنیا اومدید بیشتر دوست خواهید داشت . اینجا همه برابرند. حتی از لحظه ای که به کانادا وارد میشید تمام حقوق عادی رو دارید. هیچ جای دیگری در دنیا اینطور نیست. ما همه تلاش میکنیم که روز به روز کشورمون رو بهتر کنیم. من تا 18 سالگی تو یک ده تو پنجاب هندوستان زندکی میکردم. تعریف کانادا رو شنیدم و اومدم. رفتم دانشکاه تورونتو ثبت نام کنم. گفتم فعلا برو دبیرستان گرید 13. رفتم اونجا گفتن برو گرید 10. گفتم باز خوش شانس بودم که نگفتن برو گرید 1 . تو چند ماه امتحاناتو پاس کردم و رفتم دانشگاه. خوش شانس بودم که غذام مجانی بود. میدونید چرا؟ چون تو یه رستوران ظرف میشستم و غذا هم همونجا میخوردم. کسی به من کار نمیداد. میگفتن تجربه کانادایی نداری ولی من چطور میتونستم بدون کار تجربه کسب کنم؟ یه کار یک هفته ای بهم پیشنهاد شد. شد 1 ماه شد 6 ماه. ...
الان من قاضی ایالتی و عضو پارلمان اونتاریو هستم. در حالی که در هندوستان آدما از یه حدی بالاتر نمیتونن برن. تو بیشتر کشورها همینطوره. من به سختی تلاش کردم و راضیم. شما هم تلاش کنید و یک موضوع خیلی مهم رو فراموش نکنید. به بقیه کمک کنید که بالا بیان. از زمان زلزله هاییتی تا جلسه دولت و کمک به اونها 1 ساعت بیشتر طول نکشید در حالی که در کشورهای دیگه کلی کار داره ...
احساس فوقالعاده خوبی داشتم. من که از عکس گرفتن متنفرم با کمال میل باهاش دست دادم و عکس گرفتم ( این عکس من نیست ;)
خلاصه از امروز زندگی یجور دیگه میشه و اینا.