۱۳۹۵ فروردین ۴, چهارشنبه

امیل دورکیم می گوید: «هدف جامعه این است که جنگ میان آدمیان را از میان بردارد یا، دست کم، تعدیل اش کند و به جای قانون جنگل، که می گوید حق با قوی تر است، قانونی عالی تر را مستقر سازد». از نظر او: «آزادی (منظورمان آزادی درست، یعنی آن گونه آزادی است که هر جامعه ای موظف است آن را معتبر نگه دارد) زاییدۀ قاعده بندی است. من فقط هنگامی می توانم آزاد باشم که دیگری نتواند از برتری جسمانی، اقتصادی یا هر نوع برتری دیگرش بر من برای دربند کشیدن من و از بین بردن آزادی ام بهره گیرد، و پیداست که تنها قاعدۀ اجتماعی می تواند مانعی در سر راه این گونه بهره گیری های نادرست از قدرت باشد. اکنون دیگر همه می دانند که برای تضمین استقلال اقتصادی افراد، که بدون آن آزادی شان امری صوری خواهد بود، چه قاعده بندی ها و مقررات پیچیده ای لازم است».
در واقع، این گفتۀ دورکیم، دیدگاه هابزیِ او نسبت به ماهیت انسان و جامعه را نشان می دهد. به نظر توماس هابز، انسان گرگ انسان است. دورکیم نیز بر این مبنا معتقد است که اگر انسانها را به حال خود واگذاریم قانون جنگل حکمفرما می شود، از این رو، نیرویی اخلاقی یا در واقع همان جامعه لازم است که این شهوات و خودسری های فردی را کنترل و مهار کند.

۱۳۸۹ بهمن ۲۱, پنجشنبه

دو روز در پاریس


میخاستم اینو ترجمه کنم بزارم اینجا ... ولی دیدم خودش خیلی قشنگتره


It always fascinated me how people go from loving you madly
  to nothing at all, nothing. It hurts so much. When I feel someone
  is going to leave me, I have a tendency to break up first before I
  get to hear the whole thing. Here it is. One more, one less.
  Another wasted love story. I really love this one. When I think
  that its over, that Ill never see him again like this... well yes,
  I will bump into him, well meet our new boyfriend and girlfriend,
  act as if we had never been together, then well slowly think of
  each other less and less until we forget each other completely.
  Almost. Always the same for me. Break up, break down. Drunk up,
  fool around. Meet one guy, then another, f... around. Forget the
  one and only. Then after a few months of total emptiness start
  again to look for true love, desperately look everywhere and after
  two years of loneliness meet a new love and swear it is the one,
  until that one is gone as well.

There is a moment in life where you cant recover any more from another break-up. And even if this person bugs you sixty percent of the time, well you still can’t live without him. And even if he wakes you up every day by sneezing right in your face, well you love his sneezes more than anyone else kisses.

بنقل از ماریون ... فیلم "2 روز در پاریس" - آخرین دیالوگ فیلم.
نویسنده، کارگردان و بازیگر این فیلم : Julie Delpi در نقش ماریون
فیلم کمدی - درامی که قسمت های زیادیش عینن جاهای مختلف برام اتفاق افتاده
جولی ماریون تو فیلمهای Before Sunset و Before Sunrise  هم بسیار عالی بازی کرد. فیلمهایی که برای من بسیار با ارزش هستند
و این دیالوگ


B:Boy
G:Girl

B: Hey, do we have to go to this thing tonight?
G: You don't wanna go?
B: No, no, I'm just...
G: We don't have to go, but I'd love to see my friends.
B: No, it's fine. Are you friends with all your exes?
G: I'm friends with some of my exes.I mean, you know, most of them.I mean, this guy's a really wonderful writer-poet.
B: A French poet!
G:You're not friends with any of your exes?
B: No.
G: Really?
B: No.
G: I didn't know that about you.
B: When it was over, it was over.
G: So, if we broke up... you would not like to see me ever again?
B:No. 
I mean, if I ran into you, I wouldn't avoid you. But I wouldn't go out of my way to hang out with you, no.
G: So that means you don't think I'm a likable person outside of our relationship?
B: Oh, yeah, basically.
G: That's interesting. I like you. I would like to be your friend when we break up.
B: Oh, when?
G: Whenever we break up.
B: Oh, okay.
G: If we break up. You know, I would like you even if we were not together.
B: Well, that's very evolved of you. I mean, I'm... You know.
G: That's the way we do it in France... we stay really close to our exes.

۱۳۸۹ بهمن ۱۹, سه‌شنبه

Still Got The Blues


شاعر میفرمایند:
Used to be so easy 
to give my heart away
But I found out the hard way
There's a price you have to pay
I found out that love 
was no friend of mine
I should have known 
time after time

So long, it was so long ago

But I've still got the blues 
for you


پریشب میشنیدمش. وقتی نمیتونه داد بزنه داد گیتارشو در میاره. یکی از بهترینها از نظر من تو ناله درآوردن از گیتار
" گری مور" پریشب برای همیشه رفت.

۱۳۸۹ بهمن ۱۴, پنجشنبه

ام .... من!

( توضیح: من فارسی رو اون جوری که دوست دارم مینویسم. گ گ گ گ ... )




1 - بنا به یک عادت قدیمی، اگر کاری ازم بخان، حتی اگه خودم کار داشته باشم سعی میکنم اول کار اونو انجام بدم. این بود تا ازم خاسته شد تا یه مشکل سافت وری جایی رو درست کنم. کار ساده ای بود و گفتم باشه ولی فراموش کردم. بعد از چند روز دوباره ازم خاسته شد ولی ایندفه با خواهش بیشتر. معذرت خاستم و گفتم او-کی ولی بازم یادم رفت! دفعه سوم باز خودش اومد پیشم و با یه جعبه شیرینی و کلی لطف! از انواع دیگه! ازم خاست تا اگه ممکنه ... لطف کنم ! و مشکل رو حل کنم. با اینکه شرمنده بودم از اینکه فراموش کردم ولی تجربه جالبی برام بود. اگر ناز کنم .. اگر طاقچه بالا بزارم ... اگه مشکل رو بزرگ و کارم رو خیلی مهم جلوه بدم ... ارزش خیلی بیشتری پیش کسانی دارم که به بودن و کمک من عادت کردن!   . مسلما سیستم فکریمو عوض نمیکنم و همونی خاهم بود که بودم ولی از این سیستم هم خوشم اومد هم نیومد! فکر میکنم یکی از دلایل مهم ناکامیم تو مسائل شخصیم این بوده که همیشه همه جوره بودم و در حقیقت خودم رو معمولی کردم! شت! یاد پست قدیمیم افتادم ...
اونیکه بیشتر ناز میکنه ... بیشتر میخانش! و اونیکه همیشه هست ... خب هست دیگه! بریم سراغ یکی دیگه!




2 - کسانی که در زندگیم فقط یکبار یا خیلی کم دیدم، بیشترین حقایق رو درباره خودم بهم گفتن! 



3 - تولدم مبارک! قربون خودم برن الهی 




4 - دیالوگ:


T:- Hello? 
 
P:- Ahem, Tracy, it's Phil.
T:Phil, where the hell are you guys?  
I'm freaking out.
P:Yeah, listen.
Uh...
We fu...-up.
T:What are you talking about?
  P:The bachelor party,
the whole night. It...
Things got out of control, uh...
...and we lost Doug. 
 
T:- What?

P:- We can't find Doug.
 
T:-What are you saying, Phil?
We're getting married in five hours.
P:Yeah...  
That's not gonna happen.
 
 
. 

۱۳۸۹ بهمن ۷, پنجشنبه

جریان چیه؟


تو این مدت چند تا جریان پیش اومده که یجورایی روم تاثیر گذاشته...
این دو 3 روزه هم یجوری شدم! انگار دنبال یه چیزیم که قراره بشه! نمیدونم فیلم NEXT از نیکلاس کیج رو دیدید یا نه! 

چند روزه تو کافی شاپ هم میرم که درسارو مرور کنم، منتظر یه چیزیم که نمیذاره تمرکز کنم!نمیدونم چمه! ولی میدونم انرژیمو کم کرده...
حتی ساعتمو که از 2 -3 ماه پیش دستم نمیکردمو دوباره دستم میکنم ! انگار یه اشتباهی کردم که منتظرم یه چیزی بشه...
.
کاش میشد... فقط واسه یه مدت کوتاه... که "فکر" نکنم.
.
.
مثل بقیه .. مثل کسانی که راحت زندگیشونو میکنن... کاش میشد ...
.

.
.


مکالمه :
خوان: ویکی ... سلام ... چطوری؟
ویکی: اینجا چیکار میکنی؟
خوان: هیچی .. چند تا طرح فقط
ویکی: خب نمیخواستم مزاحمت بشم
خوان: نه .. اصلا .. ما فرصت نکردیم یه خداحافظی درست و حسابی بکنیم
ویکی: خب آره ولی تو بهم زنگ نزدی
خوان: اممم ... اره... بهش فکر کردم که باهات در این مورد صحبت کنم  ولی دیدم جایی نداره
ویکی: آره ولی تو دیگه زنگ نزدی .. هیچی نگفتی ... مثلا بگی  ممنون ... خوش گذشت...
منظورم اینه که تو با کسی ع - ش - ق بازی نمیکنی بعدش هیچ خبری ازش نگیری...مگه اینکه کاملا نا امید شده باشی
خوان: کاملا بر عکس ... ولی تو قرار بود ازدواج کنی و فکر کردم بهترین راهه که همه چیز متوقف بشه. قبل از اینکه بد بشه
ویکی: آره خوب ولی من فقط میگم ما ع - ش - ق بازی کردیم و تو ... به شدت منو ...  ینی فکر کردم این چیزا اصلا برات معنی نداره
خوان: فکر کردن به این چیزا فقط باعث نگرانیت میشه و برای من باعث حال گیری
ویکی:واقعا من میتونستم فقط بعد از یک شب باعث ناراحتی و نگرانیت بشم؟
خوان: ماریالنا میگفت: فقط عشق غیر کامل ، رمانتیکه.
ویکی: آها ... باشه ولی حقیقت اینه که تو بیشتر کریستینا رو دوست داری
خوان: من خیلی بهش علاقه دارم.. امممممم .......برای تو هم خوشحالم و برای نامزدت
ویکی: و من برای تو و کریستینا
خوان: بای
ویکی: بای


۱۳۸۹ دی ۲۸, سه‌شنبه

BEETLE !


اعتقاد داشتم و دارم که برای رانندگی تو تهران باید ماشینی خرید که مطمئنی روشن میشه و میره! همین! اصلا مهم نیست مارک و مدلش چیه. اصلا مهم نیست چقدر سرعت و شتابشه. اصلا مهم نیست رنگش چیه!
 چون تو ترافیک های تهران هیچ ماشینی با اون یکی فرقی نداره. تو تصادفات که برای هر ماشینی تو تهران حتمیه باید لوازم یدکیش ارزون ترین باشه و ...
برای همین اولین ماشینم یه PK بود که تازه تحویل گرفتم. طبق سیستم خودم هم ارزون بود هم مطمئن بودم روشن میشه و میره. البته همون هفته اول تصادفات بهش شروع شد! و خوشحال بودم که انتخاب درستی کردم.
مشکل چیزی بود که فکرشو نمیکردم. تو سیستم فکریه همکارا و دوستان ، شخصیت آدما وابسته به ماشینشونه!
آقای مهندس که با پی-کی نمیشه!اصلا کسی تحویلت نمیگیره! اصلا بو بینیم بابا!
مدیر هم که شدیم همین مشکل درست شد! مگه میشه آقای مدیر ...

منشیم یه 206 داشت و همه بچه های تیم آی تی دیگه حدددد اقل پراید داشتن. کسایی که دوستم داشتن بهم توصیه کردن فورا یه ماشین بهتر بگیرم وگرنه نمیشه! منم که عمرا! دیگه به زور مدیر ارشد این اواخر یه پراید که اونم مال شرکت بود!
 اصلا با رانندگی حال نمیکردم و برام حتی یه فاصله 20 کیلومتری عذاب آور بود. بد تر از همه دوستام رو میدیدم که هر چند وقت یبار با لب و لوچه آویزون میومدن پیشم که آره ... دیشب کنسول 206 م رو دزدیدن، پخشم و دزدیدن ، درو شکوندن بلنگوها رو بردن و ... منم که خیالم راحت بود آقا دزده با کلاسه و کاری به پی-کی نداره... حالا همه میگفتن حق با تو هست ولی باز میرفتن یه ماشین مدل بالا تر میخریدن چون عقل جامعه ما به چشممونه
تااااااااااااااااا اینجا
که 8 تا ماشینو امتحان کردم تا بهترینشو انتخاب کنم چون رانندگی اینجا برام لذت بخشه ، ایمنه و میشه بعضی وقتا شیطونی کرد و یه گازی داد ولی متاسفانه! دیگه به ماشین آدم اهمیت نمیدن تا شخصیتش خیلی مهمش بیاد دستشون!

...
بعد نوشت:

ینی من عااااااااااااااااااااااشق این دیالوگم

 J : Juan
C: Cristina
V: Vicky

J: American?
C: I'm Cristina,and this is my friend Vicky.
J: What color are your eyes?
C: Uh... they're blue.
J: I'd like to invite you both to come with me to Oviedo.
V: To come where?
J: To Oviedo.For the weekend.We leave in one hour.
V: What... where is Oviedo?
J: A very short flight.
V: By plane? What's in Oviedo?
J: I go to see a sculpture that is very inspiring to me.Very beautiful sculpture. You will love it.
V: Oh, right, you're asking us to fly to Oviedo and back.
J: No, we'll spend the weekend.I mean, I'll show you around the city and we'll eat well,we'll drink good wine,we'll  m - a - k - e love.
V: Yeah, well, who exactly is going to "m - a - k - e love"?
J: Hopefully, the three of us.
V: Oh, my God.
J: I'll get your bill.
V: Jesus, this guy!He doesn't beat around the bush.Look, senior, maybe in a different life.
J: Why not? Life is short,life is dull, life is full of pain,and this is a chance for something special.
V: Right, well, who exactly are you?
j: I am Juan Antonio. And you are... Vicky, and you are Cristina, right? Or is it the other way around?
V: Yeah, that's right. It could be the other way around, because frankly it doesn't matter, because either of us will do to keep the bed warm.You know, I get it.
J: Well, you are both so lovely and beautiful.
V: Yeah, thank you, but we do not fly off to m - a - k - e love with whoever invites us to charming little Spanish towns.
J to C:Does she always analyze every inspiration until its grain of charm is... Uh... squeezed out of it?
C: I guess I have to say that I'm... My eyes are green, actually.
V: Oh, God, look... I wouldn't call our reluctance to leap at your s-e - xual offer being over-analytical. If you would care to join us for some recognized form of social interaction, like a drink, then we'd be fine, but otherwise, I think you should try, you know, offering to some other table.
J: What offended you about the offer? Surely not that I find you both beautiful and desirable?
V: Offended me? No. It's very amusing... galling, to be honest... but... Is it my imagination, or is it getting late?
C: Shall we go? I would love to go to Oviedo.
V: What? Are you kidding? Can we discuss...
C: I think it would be so much fun. I think we should go. I would love to go.
V: Cristina, can we discuss this some other time, when...
J: You know, when I saw you across the room at the art gallery, I noticed you have, uh, beautiful lips. Very full, very sensual.
C: Thank you.
V: Okay, okay, look. If you want to go...
C: Well, I can't guarantee the lovemaking, because I happen to be very moody.
J: Let's not negotiate like a contract.I came over here with no subterfuge and presented my best offer.Now I hope you will discuss it and give me the pleasure to take you with me to Oviedo. I have the good fortune to borrow my friend's plane. It is just big enough for the three of us, and I am a very good pilot.
V: Oh, it sounds very safe.
J: Think it over.
.
.
.
V: I hope you're joking about going.
C: My God, this guy is so interesting.
V: Interesting? What's so interesting? He wants to get us both into bed. You know, but he'll settle for either,in this case you.
C: Vicky, I'm a big girl, okay? If I want to sleep with him I will,if not, I won't.
V: Cristina, he's a total stranger.
.
.
.
V: It's a mistake, Cristina.

۱۳۸۹ دی ۲۰, دوشنبه

اخلاقیات


به هیچ وجه اعتقادی به دریافت و پرداخت کاری ندارم.
اگر بگیم کسی که کار خوبی انجام میده نتیجه ای خوب میگیره قابل اثبات نیست. اینو اگه بخاییم قانون کنیم اینقدر استثنا میاد توش که نمیشه. برخلاف مزخرفاتی که تو مخمون کردن، دزدها و کسانیکه که کاری با اخلاقیات نداشتن زندگی داشتند که دوست داشتند و برعکس. اینکه کسی دزدی نمیکنه پس زندگی خوبی داره قابل دفاع نیست. اینکه کسی که احترام میزاره احترام میگیره مال امروز نیست. ممکنه مامانتون قربونتون بره و شهردار بهتون مدال بده ولی کلا کسی باهاتون حال نمیکنه! ممکنه کلی فحش بخورینو لعنت بشین ولی بدشون نمیاد شگردتونو به اونهام یاد بدید.
اینا همش داخلیه ، گرگیه .
اگر احساس خوبی داری از کاری، انجامش بده. دنبال برگردونش نباش و اگه با کاری حال نمیکنی ، بندازش دور! بدرک که چی میشه

اخلاقیات فقط زمانی بدرد میخوره که سودتون توشه!

پس منتظر چیزی نباش.

پ.ن. گیر ندین. حالم خوب نیست!
.
.
.

۱۳۸۹ دی ۱۰, جمعه

Love Actually








دوست داشتم اولین پست سال جدید رو با عشق شروع کنم. 
با دوستان جدید و قدیم لحظه سال جدید رو با هم بودیم و از لحظات خوبی که داشتیم لذت میبردیم.( بخصوص شراب ) 
نمیدونیم چرا ولی اون لحظه که به زور همسر یونانی امیر ، کلاه بوقی سرم گذاشته بودم و بوق میزدم ، دیدم که همه دوستان همو در آغوش گرفتن و بوسیدن. این بوسه ها رو دوست داشتم. نشستم و فکر میکردمو مینوشیدم. به سالی که گذشت. به هر لحظه سال پیش.بعد از لحظه تحویل ،  بیشتریا ساکت بودن و معلوم بود فکر میکنن به سالی که گذشت. منم فکر میکردم...
از تحویل سال پیش که برای سفر به مونترال تو مترو بودم و یهو وایسادو همه شروع کردن جیغ زدن که الان تحویل میشه و ما میخاییم تو میدون شهرداری باشیم نه تو مترو... تا لحظاتی که دوست داشتم و  ... تا پروژه هایی که اومد و منو خوشحال کرد و ... تا ... تا...
امیدوارم سال جدید برام و برای همه سال خوبی باشه و یه چیزو فراموش نکنیم...

دوست داشته باشیم و اجازه بدیم دوستمون داشته باشند 
که معنای زندگی نه کار نه پول نه قدرت و نه هیچ چیز دیگه ای ست 

از کوچکترین لحظات استفاده کنیم برای عشق ورزیدن که معلوم نیست لحظه بیشتری مونده باشه


پ.ن. عنوان پست نام فیلمیه زیبا به هنر نمایی هنرپیشه های محبوبم. یکی از فیلما ییه که اشکمو درمیاره



۱۳۸۹ دی ۹, پنجشنبه

آخرین پست 2010

این پست واسه اینه که آخر سالی خالی باشه شگون! نداره. 
 

 
هیچوقت فکرشو نمیکردم فرش و گبه خونرو بخام از آیکیا بخرم!!!  


آن وارد  تاپ مدل جدید آمریکا ... چند روز پیش مصاحبشو دیدم تو تی وی و اینجا نشون میده که چه میکنه این فتو شاپ!!! هیچ شباهتی با واقعیت نداره! باید برم فتوشاپمو قوی کنم ... دو نقطه ... دی


 همین!



۱۳۸۹ دی ۵, یکشنبه

پ.ن. بای بای 2010. سالی که باهات حال نکردم.





پ.ن.1 : اعتقاد دارم اروپایی ها موسیقی آمریکایی رو خیلی بهتر از خود آمریکاییها میشناسن. نمونش Caro Emerald هست که وقتی میخونه از ته دله و سبک جاز رو که زیاد ازش خوشم نمیاد لذت بخش میکنه. اگه به یوتوب دسترسی دارین اینا شو ببینین:
Back it up و The other Woman که موسیقیش واقعا زیباست.



پ.ن.2 : طبق معمول ما برنامه ریزی کردیم و نشد! میخواستم برای اولین بار با ماشین خودم برم اونور مرز و نیویورک رو ببینم که توفان برف اومده و گفتن همه تو خونه بمونن! تازه بد ترم میشه! حالا تورونتو! آآآآفتاب هااااا !
منم که پر رو پر رو!
امیدوارم این چند روز باقیمونده بتونم یه برنامه دیگه جور کنم

پ.ن.4 : هنوز نسکافه نستله از همه کافی های دیگه برام با مزه تره

پ.ن.5 : این یک ماهه اینقدرفیلمای خوب دیدم که خوشحالم. دوستی دارم که میتونم بگم خداوند فیلمه. بنا به شغلش حتی نقد های مربوط به فیلمها رو میخونه و برام توضیح میده. میدونه از چی خوشم میاد و با اینکه خودش خوشش نمیاد بازم برام اطلاعات جمع میکنه و بهم میگه چه فیلمایی رو ببینم. ( تو یه پست جدا توضیح میدم ) همه موسیقی های فیلم ویکی کریستینا رو گرفتم وگوش کردم (من شیفته این فیلمم). یکی از آهنگ ها که مال پاکو د لوچیا هست منو میبره به سالهای دور. زمانی که با سبک فلامنکو هیچ آشنایی نداشتم و وقتی میرفتم خونه خانمی که به عنوان معلم بهش ریاضی درس بدم، بعد از درس چند تا آهنگ تو این سبک با گیتار میزد. نکته جالب این بود که این خانم فقط 17 سالش بود و خودش استاد چند نفر دیگه بود! حیف که زده شد و موسیقی رو گذاشت کنار

۱۳۸۹ آذر ۲۷, شنبه

گرگ ها و آدمها



اعتقادی به اینکه چه ظرفی مال چه کاریه ندارم. بعضی وقتا دوست دارم چایی رو توی گیلاس شراب بنوشم! یا هات شکلات رو تو کاسه!

ولی معتقدم ظرف باید تمیز و از جنس خیلی خوبی باشه. از ظرفای یبار مصرف متنفرم ( بجز بودن در مسافرت)

تا حد امکان چینی رو ترجیح میدم و تو کافی فروشی هم میخام که تو ماگ برام بریزن. این شانس رو داشتم که 2 سه سالی تو کارخونه تولید چینی و کاشی کار کنم تا کیفیت رو بهتر بفهمم. گرچه وقتی بهم از تولید خودشون به عنوان کادو میدادن یراست هدیه میکردم به خانمی که کمک دست مادرم بود و این چیزا خیلی خوشحالش میکرد.

اعتقادی به قیمت اجناس ندارم و وقتی ظرف یا پارچه ای رو تو دستم میگیرم احساسم بهم میگه اونو بخرم یا نه!
از بعضی ظروف آشپزخونه آیکیا خوشم میاد، از بیشتر لباسای تامی - هیلفیگر ، تقریبا همه کفشای تیمبرلند ، ....

البته خیلی چیزا اصلان ارزش لمس کردن هم ندارن .... ( و بعضی چیزا اینقدر محترمن که باید خیلی با احتیاط لمس کرد )
.

.

ارزش ها چیزایی هستند که ما به اجناس و افراد میدیم. اونها میتونن مارو از ارزشی که بهشون دادیم پشیمون کنن یا شرمنده!

در مورد من البته تقریبا همه ارزش گذاری هام برای اجناس درست بوده و متاسفانه اکثر ارزش گذاری هام در مورد افراد اشتباه!

دلیلش کاملا برام واضحه :
من افراد رو همون اول مورد قضاوت قرار نمیدم. اعتقاد دارم همه خوبن و قابل اعتماد. لازم ندارم " لمس" کنم تا کیفیت بیاد دستم. "انسان" بودن برام ارزش داره و هر کمکی از دستم بر بیاد براشون انجام میدم. تا حد امکان هدیه با ارزشی براشون میگیرم و ارتباطم رو باهاشون با احترام بالا نگه میدارم. بارها گول خوردم و دورم زدن. بارها ... ولی اعتقاد دارم برای قضاوت باید دوستانی رو ببینم که با هم موندیم و تو شرایط سخت کمک هم بودیم. شرایط سختی که مستقل ترین آدما هم به کمک هم احتیاج دارن. اینه که واقعا خوشحالم میکنه و مغرور از داشتن این جور دوستا.

حتی اگه اشتباهی ببینم فورا میبخشم چون هرکسی اشتباه میکنه ولی " انسانها" خودشون دوست دارن ارزششون رو بیارن پایین . از اونجایی که "دوست" بودن با افراد کم کیفیت برام مثل کاپوچینو خوردن تو "گلدون شکسته" میمونه ترجیح میدم این افراد رو کلا حذف کنم

اعتقاد دارم بعضی افراد به سطحی که خودشونم نمیدونن "عادت " کردن و نمیتونن "احترام" رو دایجست! کنن. ( حضم؟ هذم؟ حضم؟ ... از دست این زبون عربی تو فارسی که اسم منم کرده کسری! بجای کسرا )

...

..

.


این قصه ادامه دارد...

Big Wolf & Little Wolf is a touching story of friendship between a big wolf and a little blue wolf who moves into the neighborhood. Big Wolf is accustomed to being the biggest wolf in the woods, and also quite set in his solitary ways. He feels threatened by the small new wolf who wants to befriend him. When Little Wolf disappears for the winter, Big Wolf realizes "a little one, indeed a very little one, had taken up space in his heart


پ.ن. برای دیدن عکسا همونطور که آیسبرگ گفت از ف.ی . L . تر ( زبونم لال! ) ش. Kن استفاده کنید
. تن کی یو!

۱۳۸۹ آذر ۲۲, دوشنبه

نوا


زمان : چند شب پیش
مکان : نوا کلاب

من: حالم گرفته. الکی. الکیه الکی که نه . میدونم چمه. باید فوری درمان بشه. میرم جایی که خاطرات خوبی دارم. هیچوقت تنها نرفتم و واسه شام هم نرفتم.
.
.
های.... رزرو کردین؟
من: چیو؟
اونا: میز شام
من: نه! ( یه نگاه به هم میندازن و خیلی ناراحت حاکی از تالم شدیدشونه میگن : ااوه ه ه ساری! )
همیشه دعوت بودم و به این چیزا توجه نکرده بودم
مطمئنم با یه 10 دلاری مشکل حل میشه ولی بیخیال. جایی که پره رستورانه میرم.
دوست ندارم با ناراحتی شام بخورم. پس میرم فروشگاهی که تا صبح بازه قدم بزنم تا یادم بره. فوری یادم میره. یه پیانو میبینم و به یاد روزی روزگاری یه حال کوچولو ...
ساعت میشه 11شب
دینگ: کی این موقع زنگیده؟ ای وای ..
من: سلام
اون : سلام ( شدیییید ناراحت میزنه! )
من: ...
اون: ...
...
من: چی شده؟ گند زدی؟
اون: میشه ببینمت؟ به هم زدیم!
من: ( با شیکم گشنه اصلا حوصله ندارم.اصلا توو موود نیستم. مطمئنم هستم فرداش باز میشن عشاق ملکوتی! ) دارم میرم نوا
اون: اوکی . اومدم ( من که تصمیم داشتم یکم رقص ملت الکی خوشو ببینم و آبجویی یزنم حالا باید چیز ناله گوش کنم. فکر میکنم هرچی باشه از اینکه از این حالت دربیام بهتره! )
....
من: تو این سرما با دامن اومدی؟؟؟
اون: آره دیگه! اومدم کلی برقصم! ( فکر میکنم چقدر خانوما ریلکسن! فوری رفته خونه و لباس عوض کرده و به خودش رسیده و اومده برقصه. بمیرم براش که اینقدر ناراحته )
من: چی میخوری؟
اون: کرونا
( در این زمان بود که من بزرگترین اشتباه رو کردم:
من: یه کرونا با یه گینس ( هرچی فکر میکنم که چرا؟ نمیدونم! برای اولین بار گینس! )
نمیدونم یارو منو خیلی اینکاره دید یا چی؟ واسه اون یه لیوان یبار مصرف کوچولو کرونا لایت ، واسه من یه لیوان نیم لیتری از یه مایع قهوه ای غلیظ بدون کف که گویا بهش میگن خود خود آبجو!
تو مایه حرف و اینا که من زدم برم یکم رقص ببینم که یهو همه ساکت شدن! تلویزیون های شونصد اینچی اطراف ، مسابقه دو نفرو پخش میکردن که میخواستن بزنن چشم و چال همو درارن. کاشف به عمل اومد که یکی از آمریکاس یکی از کانادا و مسابقه فیناله

سیستم کامل شد:
یه مایع افتضاح که بزور قورت میدم + ناله طرف + 2 تا بوکسور که صورت همو خوشکل میکنن - رقص - غذا
ولی یه خوبی داشت:
ناراحتی خودمو یادم رفت!
.
پ.ن. وقتی با کسی هستین ، هیچوقت چیزی رو برای اولین بار تجربه نکنین
پ.ن. پانوشت قبلی اشتباهه! مگه میشه؟
پ.ن. وقتی با کسی هستین ، هیچوقت غذایی رو برای اولین بار سفارش ندین ( آها! )
پ.ن. عکس بردار خودمم ولی قدیمیه

۱۳۸۹ آذر ۱۸, پنجشنبه

آخرین آیه بعلاوه 1




با کسی که " نمیداند " دوستی نکن


۱۳۸۹ آذر ۱۵, دوشنبه

جمله - فیلم




نمیدونم چی میخام ولی میدونم چی نمیخام


به نقل از کریستینا... وودی آلن

۱۳۸۹ آبان ۲۸, جمعه

ز گهواره تا گور بیخیال

ریش و سیبیل گذاشتم! برای اولین بار تو زندگیم! منشی 90 ساله شرکت میگه: کسرا ... مد شده ؟ ( تنها انگلیسیه که اسممو کاملا درست میگه ) مدیر فروش پاکستانی میگه : آهاااا توو روزنامه دیدم مد شده! منم میخوام بذارم!!! مدیر هندیه سرویس میگه سنت رو بیشتر نشون میده. منتظر مدیر عاملم ببینم اون چه نظری میده. منو دید... یکم نیگام کردو گفت: چرا برای ترم پاییز درس برنداشتی؟ مرسی توجه.



هفته پیش گفت خیلی ناراحته ، چرا دعوتش نمیکنم؟ گفتم بیا. 3 روز قبل گفت حتما میاد! احتمال دادم بیاد. یکم چیز میز خریدم برای شام. امروز گفت یه مشکلی پیش اومده که دیر میاد ولی حتما میاد. مطمئن شدم نمیاد. 2 تا آبجوی گووگوولی و یه شام درجه یک و "Family Guy" شبم رو ساخت. فقط امان از این دندون درد لعنتی که بعد از عمل هم درد داره.

دیشب تو کانال ایتالیا یهو دیدم یه فیلم ایرانی داره نشون میده! با زیر نویس انگلیسی! هانیه توسلی بود و شب! بازم مثل شبهای روشن. از دیدنش لذت بردم. تو اینترنت گشتم که ببینم چرا چیزی ازش نمیدونم. فیلم مال نیکی کریمیه که قسم خورده بودم هیچ فیلمی ازش نبینم تا کم کم یاد بگیره . اسم فیلم " یک شب " هست و درباره آدمای دورو ورموون. تو ایران اکران نشده بود.

۱۳۸۹ آبان ۲۲, شنبه

آیه 9



اینکه چجوری به یه موضوع وارد بشی ، سرنوشت موضوع رو عوض میکنه


.

۱۳۸۹ آبان ۱۵, شنبه

دوست

هفته پیش رفتم مونتریال. دلم سفر میخواست. دوست داشتم دوستای خوبمو ببینم. حالا چند تا کار دیگه هم انجام شد که راضیم. تو برگشت با خودم فکر میکردم که ...

- آدما اگه کار خوبی انجام میدن بیشتر برای خودشونه تا برای دیگران. این احساس رضایت دیگران از خود بیشتر حال میده تا رضایت خود از خود


- نحوه چیدن و سرو شام کاملا نشون میده پیش دیگران چه ارزشی داری. اینکه برات تدارک شام ببینن، شمع روشن کنن، مواظب باشن که بهترین حالت مزه و رنگ در بیاد سر میز شام نشون میده که از اومدنت خوشحالن و دوستت دارن. البته ناراحت بودم از اینکه شرابی رو که با وسواس پیدا کرده بودم یادم رفت بیارم و بهشون هدیه کنم!


- فردا صبحش ( که هالویین بود ) برای صبحانه رفتیم یه کافه دنج و قشنگ. یه بشقاب پر از تکه های کوچیک و آرایش شده میوه های مختلف و بیگل تازه و برشته شده

2 - ویکی کریستینا بارسلونا

چند روز پیش فیلم Vicky Cristina Barcelona رو برای چندمین بار دیدم. خیلی قشنگ نشون میده که حتی آدمهایی که قوانینشون برای خودشون خیلی محکم و قوی هست که به دیگران هم توصیه میکنن وقتی در شرایط خاصی قرار بگیرن تمام قوانین رو فراموش میکنن. صحنه های آخر فیلم ویکی که نامزد داره و اوائل فیلم خیلیی رو این موضوع تاکید داره که وقتی نامزد دارم دیگه هیچکس جز اون! به آب و آتیش میزنه تا خوان آنتونی رو ببینه و آرزو میکنه که خوان با حرفای گرمش ... کنه!


خوان "آدم خاص" فیلمه چون با استفاده از زبونش به راحتی میتونه با هرکی میخواد بخوابه. هنر مند هم هست و نقاشی میکنه. با 2 زن با هم رابطه داره که زنها هم میدونن و مشکلی با این موضوع ندارن. وقتی خوان بهش پیشنهاد ملاقات میده نشون میده اصلا علاقمند نیست و خوان به فکرش نباشه ولی کارگردان نشون میده که ویکی باارها لباس عوض میکنه که بهتر و جذاب تر بشه که خوان خوشش بیاد. وقتی خوان میخواد شروع کنه ویکی میگه خدایا دارم چیکار میکنم؟ این اصلا معنیش پشیمونی نیست بلکه داره به خوان میگه لطفا بیشتر راضیم کن! یا جاییش میگه خوب حالا ینی چی؟ باهات بخوابم بعدشم برم پیش همسرم؟ انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده؟ اینم اصلا معنیش خودش نیست. گفتن چیزی به کسی که اون چیز رو کاملا میدونه فقط برای اینه که بگه من میدونم دارم چیکار میکنم. لطفا بیشتر سعی کن. من از اینکه اینجام خیلی هم راضیم. این تیکه اینقققدر رو من تاثیر گذاشته که فکر میکنم از یه سیاره دیگه اومدم. من نمیتونم خوان باشم. واقعا نمیتونم.

پس:

آدم خاصی نیستم!

( این عکسش که با حلقه تو انگشت جلو چشمشو گرفته واقعا صحنه خداییه! دمت گرم وودی آلن! )


موضوع دیگه اینه که ویکی بارها تو فیلم به خودش میگه من همسرم رو دوست دارم. من میتونم بهش تکیه کنم. اون چیزیه که من میخوام. یعنی دقیقا از نظر منطقی دوستش داره. همسرش مرد زندگیشه ، ویکی رو دوست داره و میخواد باهاش زندگی کنه و دائما با ویکی در ارتباطه ولی ویکی نشون میده همون اول فیلم که خوان بدون مقدمه بهش پیشنهاد همخوابی میکنه و اونم خیلی سرد و با اکراه جوابش رو میده ، در حقیقت عاشقش شده ولی از نظر احساسی! و مثل بقیه مایله که به دنبال عشق احساسیش بره هرچند که منطقش اصلا اینو قبول نداره. خوش گذشت!


3 - خودتوم قضاوت کنین! تو کافی فروشی قلک گذاشتن برای بچه ها پول جمع کنن. هموطنمون هم کمک کرده!
(عکس)

4 - تو گوگل دنبال یوهان سباستین باخ میگشتم. بشنوین چی بهم دادده !!!

آی پری باخ پری باخ با اجرای ارکستر فیلارمونیک

۱۳۸۹ آبان ۵, چهارشنبه

I Walk Alone



لذتی که از شنیدن کلاسیک - متال ( عنوان اختراعی خودم ) میبرم وصف شدنی نیست و معمولا تو سبک گاتیک میشه گیرشون آورد.
" تارجا تورونن " یکی از خواننده های محبوب منه که بعد از جدایی از " نایت ویش " مستقل آلبوم میده و هر آلبوم به آلبوم واقعا عالی تر میشه. خوبیه گروههای موسیقی گاتیک اروپا اینه که ریتم کلاسیک هم قاطی آهنگ میکنن.
.
لینک دانلود آهنگ I walk alone.
.

آهنگ بعدی مال خداوند قدیمی موسیقی "ریچی بلک مور" جان عزیز هست که مارا در ماشین موقع رفتن و برگشتن سرکار هایپر مینماید


لینک دانلود آهنگJourneyman

این روزا عجیب از موسیقی لذت میبرم. خوش به حالم !

۱۳۸۹ مهر ۳۰, جمعه

چیز میز



چون دیروز ماشین حاضر نبود گفتم امروز ماموریت بیخیال که یهو دیدم رئیس ، سویچ ماشین تازشو گذاشت رو میزم! پریدم پشتش و از 3 ساعت رانندگی به شمال اونتاریو ، جاهایی که تاحالا ندیده بودم لذت بردم. فصل پاییز اینجا فوقالعاده زیباست و برگ ها اینقدر قرمز میشه که باور کردنی نیست. کارارو انجام دادم و ناهار توپی زدمو برگشتنی دیدم اینقدر این ماشین نرم میره و بی صدا که داره حالم به هم میخوره! وقتی رسیدم شرکت هیچکس نبود. احساس کردم پشتم درد میکنه که مسلما بخاطر صندلی افتضاح ماشینای آمریکاییه. رسیدم خونه و فوری حوله رو برداشتم که بپرم تو استخر و جاکوزی که پشتم خوب شه که دیدم ای دل غافل!
شبکه BET اوارد 2010 رو گذاشته. اوووففففف. خداوندان موسیقی R&B که تنها سفیدشون امینم بود.
آلیشا کیز ، امینم و چند خواننده درجه یک و رقص عالی از کسی که ادای مایکل جکسون رو در میاورد با صدای عااالییی از سیستم اینجانب که چاره ای جز زل زدن به تی وی و سراپا موسیقی شدن برام نذاشت. یه سری به سایت BET.COM بزنید با اجرای عالیه کویین لطیفه و بزرگداشت یک عمر موسیقی پرینس

لینک شو



- اومدم در مورد پینک فلوید چیزی بنویسم که گفتم نکنه یهو راجر جان یا دیوید جان بیاد بلاگ این آقا گرگه ! بیخیال شدم. ( راستی خانمه همسرشه. من نمیدونستم! )


حرف آقا گرگه شد! میدونید که من از طرف آقا گرگه که زبون ماها رو بلد نیست چیز مینویسم. آقا گرگه چند هفته ای هست باز بیدار شده و طبق معمول فقط نیگام میکنه. هیچی نمیگه. یه جوری نیگا میکنه که از صد تا چیز! بدتره.


- داشتم ترانه های قدیمی مرجان رو گوش میکردم. یادمه بچگیام عاشقش بودم. خوش بحال جوونای قدیمی ، چه حالی کردن با این موسیقی و صدای خواننده های قدیمی. یادمه عاشق مدونا هم بودم. هفته پیش که رفتم برای دیوار خونه تابلو بخرم چند تا تابلو نقاشی از مدونا هم بود. فکر کردم اگه 20 سال پیش بود همرو میخریدم ولی الان فقط به دیدنش اکتفا کردم

- تلفونم رو وصل کردم به تلویزیون. یک هفته طول کشید تا قطعاتش رو دونه دونه گیر بیارم و با نقشه دانلودی به هم وصل کنم. حالا تی وی بنده وصل شد به اینترنت اولین کلیپی هم که با رادیو جوان دیدم حدس بزنین چیه


- هانا مونتانا رو میشناسین ؟ یه سریاله مال وایت دیزنی. این خانواده تووووووپن! پسره ادای "آزی آزبرن" رو در میاورد از خنده از کاناپه افتادم. بازیشون عااالیه


- فیلمای کمدی قدیمی که دوست داشتمو دانلود کردم. "اسکیری مووی" 1و2و3و4 ، "نیکد گان" اولیو دومی و سومی ، هات شات ، تاپ سیکرت، ... هنورم باهاشون میخندم

همین. برید خونتون! D:

.


۱۳۸۹ مهر ۲۰, سه‌شنبه

حس





از انتظار کشیدن متنفرم!


.